قهرمان ميرزا عين السلطنه

1510

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كاغذ كربلائيها رسيد . تلگراف حضرت عليه از شام رسيده بود . گويا 16 شوال شام رسيده باشند ، بچه‌ها از آن انسى كه به خانم داشتند اسم خانم را كه مىبرند يا كاغذى مىرسد گريه و زارى مىكنند . متصل فحش به خمسه مىدهند و ياد طهران مىكنند . دايه نزهت هم مرده تا حال نگفته‌ايم ، و الّا معركه مىكنند . خداوند سايهء حضرت عليه را كم نكند . خوب نگاه‌دارى از بچه‌هاى من و افخم الدوله داشتند . متصل آه و نالهء بچه‌ها در كار است ، هيچ شادى ندارند . نوروز 1319 جمعه دهم شهر ذى الحجة الحرام 1319 . به حمد الله مقرون به سلامت از جامهء خواب برخاسته بيرون آمدم ، دستورالعمل شليك را داده . جمعى را كه بايد حضور مبارك باشند اخبار داديم . بواسطهء فوت مرحومهء مغفوره عزيز الدوله سلام و اسباب جشن و سرور فراهم نشد . در حقيقت نو عيد ما است . به ساعت يك و بيست و هشت دقيقه از قرار زيج الغ بيگ به غروب آفتاب مانده به اتفاق فخر الممالك و جناب مشير الممالك وزير ، فخيم الملك ، منشىباشى ، عصى به حضور مبارك رفته تحويل شمس به برج حمل شد . زيج فرنگى و محمد شاهى آنقدر فرقى نداشتند . يك تير توپ شليك كرده عيدى از دست مبارك گرفتيم . بعد به باغ رفتم . نوكرها جمع شدند . مختصر وزير و سايرين نفرى يك پنج هزارى گرفتند ، مابقى شاهى سفيد . روز خوشى بود . هوا هم خيلى خوب بود . بعد اندرون آمدم ، هى عيدى ! هى عيدى ! مقام خانم دستخط حضرت عليه و افخم الدوله از شام رسيد . خانم خيلى خيلى مفصل مرقوم داشته‌اند ، در حقيقت روزنامهء سفر است و بسيار تا شام خوش گذشته است . ماشاء الله خانم در تقرير و تحرير و كمالات و خانه‌دارى ، بچه‌دارى يگانه و از همه معاصرين خودش بالاتر است . مدتها بود اين سفر را آرزو داشت . بدبخت من بودم كه نصيبم نشد و ماندم . همشيره شاهزاده آغا هم مختصرى نوشته بود . پسرهاى ملك التجار طهران و مشير ديوان پسر نبى خان مقدم و زنش دختر آصف الدوله خيلى همراهى و خدمت كرده‌اند . شب و روز با افخم الدوله هستند .